
سهم من از تو به غیر از عقده و خواری نبودخواستم برگردم اما...قسمت انگاری نبودرابطه مابینِ ما...اینقدر ناهمجنس بودبا دعا هم قابلِ حفظ و نگهداری نبودزندگی را تا به رفراندوم کشیدی جنگ شدتعرفه: «نه» بود ...
ادامه مطلب
ازش پرسیدن محمد مومنی چطور آدمیهگفت مغرور..خودبزرگ بین..خودخواه و نگفت... هیچ ادعایی نداره وقتیی هیچ تناسبی بین من و خودش نیست باهام دوستهاون سوال کننده هم نفهمید بعضی آدمها وقتی کم میارن طرف مقابل رو خودبزرگ بین می نامند.نفهمید حسادت چه بیداد میکنه جوری که خدا و اون دنیا رو نمیبینن راحت تخریب میکنن...
ادامه مطلب
هر رفتنی که به معنای قهر نیست قربانِ چشم های قشنگِ تو می روم میرمحمد مومنی ثانی...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
عکسهایت چه زیبا سروده شده اند بیچاره من که نمی دانم با کدام غزل به استقبالشان بروم راستی «ردیف» لبخندت چه بود؟ «قافیه» ی نگاهت که بی معادل است صدایت «موسیقیِ درونیِ» غزل است تو در کدام «وزن» سروده شده ای که حتی تکرارت سخت است میرمحمد مومنی ثانی...
ادامه مطلب
من محمدم هرگز زیر بار ننگ سر فرو نیاوردم و نخواهم آورد هرگز..حتی اگر ذره ذره شوم حتی اگر ذره های تنم را نتوانند پیدا کنند من از ننگ می ترسم..نه از مرگ...
ادامه مطلب