با اشک گره زدند نامت ای مرد
مردن که نمی کند تمامت ای مرد
بعد از تو قلم شکسته بادا استاد
گر کم بنویسد از مقامت ای مرد
کشور که کمست یک جهان خود را کشت
در رفتنت ای دلِ شهامت ای مرد
شیون سرِ جا نشسته نعشت را دید
برخاست ز جا به احترامت ای مرد
شرمنده ی توست روزگار از حالا
وقتی که نشد دمی به کامت ای مرد
برچسب:
نویسنده: پویا کاظمیان