
با اشک گره زدند نامت ای مردمردن که نمی کند تمامت ای مردبعد از تو قلم شکسته بادا استادگر کم بنویسد از مقامت ای مردکشور که کمست یک جهان خود را کشتدر رفتنت ای دلِ شهامت ای مردشیون سرِ جا نشسته نعشت را دیدبرخاست ز جا به احترامت ای مردشرمنده ی توست روزگار از حالاوقتی که نشد دمی به کامت ای مرد...
ادامه مطلب
ازین پس بقیه اشعار و دلنوشته ها به همراه آثار هنری را در صفحه اینستا درج خواهم کرد پیج اینستای بنده با نام tehran. sanim در دسترس عموم است...
ادامه مطلب
عزیزت بسته روی دست و سر شلاقبخشکد دست و نفرین باد بر شلاقدلی را که شکسته پیش ازین بدعهدی یارانچه باکی دارد از مسمار در...شلاقشهادت مظلومانه حضرت زهراء پاره تن رسول الله سلام الله علیهما بر دلسوختگان راستین آن حضرت تسلیت باد بخوانید...
ادامه مطلب
گل مه پیکر بینی قلمی رفت و پریدنفسم بود و به یک بازدمی رفت و پریداول کار خودش با دل من راه آمدمانده از راه فقط یک قدمی رفت و پریدمن خودم بال درآوردن او را دیدمهی تلو خورد و زمین...بعد کمی رفت و پرید...
ادامه مطلب
گل مه پیکر بینی قلمی رفت و پریدنفسم بود و به یک بازدمی رفت و پریداول کار خودش با دل من راه آمدمانده از راه فقط یک قدمی رفت و پریدمن خودم بال درآوردن او را دیدمهی تلو خورد و زمین...بعد کمی رفت و پرید...
ادامه مطلب
من اینجا آمده ام فریاد بکشم، دودهه بیداد مافیایی را که خون ملت را در شیشه کرده xadاند و استخدامxadها را قبضه xadشده فامیل و همxadباندیxadهای خویش نموده xadاند. یک نماینده سابق، در این دو دهه، مافیایی در تهران تشکیل داده که از مجلس تا وزارتxadخانهxad ها، در دایره روابط پنهانی او قرار دارند....
ادامه مطلب
مشکل جدی که در خلقت پیش بینی نشده بود, این بود که بعضی در زمانی متناسب با شعورشان به دنیا نیامدند. اینکه کسی مثل عهد حجر فکر می کند, یا مانند دوره ی مزدک، به اشتراک همسر و بی بند و باری اخلاقی می اندیشد، نمونه ی بدوی مشکل پیش بینی نشده ی خلقت است. متاسفانه, تربیت و آموزش و محیط هرگز نمی توانند او را...
ادامه مطلب
ازش پرسیدن محمد مومنی چطور آدمیهگفت مغرور..خودبزرگ بین..خودخواه و نگفت... هیچ ادعایی نداره وقتیی هیچ تناسبی بین من و خودش نیست باهام دوستهاون سوال کننده هم نفهمید بعضی آدمها وقتی کم میارن طرف مقابل رو خودبزرگ بین می نامند.نفهمید حسادت چه بیداد میکنه جوری که خدا و اون دنیا رو نمیبینن راحت تخریب میکنن...
ادامه مطلب
شهرِ بیچاره، چه ها در نظرش می آید؟ نکبتی رفته و با گُنده ترش می آید شهرِ علمست و هنر، نیز؛ چنین رسواییکلّاً این وصله به دیوار و درش می آید دیگر از شهر سراغی نتوانید گرفتاحتضارست، به زودی خبرش می آید یک نفر پست گرفته ست، بیا برگردیمهر خلافی همه از این بشرش می آیدمی دود تا پسِ دیوار ولی سرپاییسخنانی ک...
ادامه مطلب
عکسهایت چه زیبا سروده شده اند بیچاره من که نمی دانم با کدام غزل به استقبالشان بروم راستی «ردیف» لبخندت چه بود؟ «قافیه» ی نگاهت که بی معادل است صدایت «موسیقیِ درونیِ» غزل است تو در کدام «وزن» سروده شده ای که حتی تکرارت سخت است میرمحمد مومنی ثانی...
ادامه مطلب