دختر روز گل افشان کنار
دختر محترم فصل بهار
آنهمه حس قشنگم به کنار
بت بیداد کمین کرده مرا
تا حواسش به من و ساعت تحویل تو نیست
دستهای ادبیاتی من را بفشار
من همان یاغی هفت آبادی
پرنیان دل من جای تو بود
اطلس خاطر من...پوشش یکتای تو بود
اینک از شهر فراریست ...زمستان...رفته
ای گل یکهفته
ای قلندر
تو چرا مست و دلآویز شدی،؟!
گل بابونه چرا وسوسه انگیز شدی؟!
عید نوروز حوالی همینجاست..بیا
سبزه در سبزه...تماشای تو زیباست ..بیا
با گل گاوزبان مزرعه غوغاست بیا
عشق من...لحظه ی عیدت خواهم
گل بادام...سپبدت خواهم
میرمحمد مومنی ثانی
پ ن: حبسیه ای به تاریخ 29/ 12/ نود و سگ... درست ساعاتی قبل از تحویل سال بعد(98) به تو می اندیشیدم این شعر آمد و در تاریکی ساعات خاموشی قلم گرفتم و در دفتر ثبتش کردم
اردیبهشت...
ما را در سایت اردیبهشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:48