گل مه پیکر بینی قلمی رفت و پرید
نفسم بود و به یک بازدمی رفت و پرید
اول کار خودش با دل من راه آمد
مانده از راه فقط یک قدمی رفت و پرید
من خودم بال درآوردن او را دیدم
هی تلو خورد و زمین...بعد کمی رفت و پرید
خواستم بال دلم را بدهم دست خودش
فرصتی داشت به این مغتنمی رفت و پرید
روی پا بند نمی شد دل او ...تا بودم
ساعتی دور شدم با صنمی رفت و پرید
رد پایش همه جا عامل بدنامی اوست
روی خون دل یک محترمی رفت و پرید
قوی زیبای من از بس که هوا را پس دید
تا پدیدار که شد ابر غمی رفت و پرید
سروده نوزدهم آبان نود و سگ
اردیبهشت...
ما را در سایت اردیبهشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: شنبه 18 آبان 1398 ساعت: 1:51