بهاری که جاماند در جیب او(از جدیدترین غزلهایم)

خرید بک لینک

گل مه پیکر بینی قلمی رفت و پرید

نفسم بود و به یک بازدمی رفت و پرید

اول کار خودش با دل من راه آمد

مانده از راه فقط یک قدمی رفت و پرید

من خودم بال درآوردن او را دیدم

هی تلو خورد و زمین...بعد کمی رفت و پرید

خواستم بال دلم را بدهم دست خودش

فرصتی داشت به این مغتنمی رفت و پرید

روی پا بند نمی شد دل او ...تا بودم

ساعتی دور شدم با صنمی رفت و پرید

رد پایش همه جا عامل بدنامی اوست

روی خون دل یک محترمی رفت و پرید

قوی زیبای من از بس که هوا را پس دید

تا پدیدار که شد ابر غمی رفت و پرید

سروده نوزدهم آبان نود و سگ

اردیبهشت...

ما را در سایت اردیبهشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: شنبه 18 آبان 1398 ساعت: 1:51

صفحه بندی