پِِیجِِ من عینِ شرابست...کمی تیزترست
مثلِ زلفِ تو...ولی بحث برانگیزترست
یک دو خط زلفِ تورا دید یکی شاعر شد
آنچه از زلفِ تو فهمید...همین مختصرست
وضعِ سختیست...عزادارِ بهاریم همه
بندِ چار از خودِ گلزار غم انگیزترست
انتخابات که شد رأی مرا خواهی بُرد
قولِ«چشم»ِ تو دروغست ولی معتبرست
کبکِ خوشخوانِ من اینگونه غزل می خوانی...
مُخبِرِ عقده ای اینجاست...همین دور و برست
فحش در مذهبِ ما شد محک دینداری
هر که کم فحش دهد یا ندهد...فتنه گرست
از سیه کاری این عدّه نوشته قلمم
مثل زلفِ تو کتک خورده و بی دردسرست
کفر می گوید و از جامعه دارد گله ها
هیس! فریاد نزن بچه...خداوند کَرَست
پی نوشت: پیج: صفحه مراد صفحه مجازی در اینستاگرام است این غزل در آخرین دقایق اسفند نود و سگ آغاز و درست در لحظه ی تحویل سال نود و هشت، پایان یافت. تجربه ی نوروز در اسارت «بند چار» بند چهار، بند زندنیان جرائم مالی... اگرچه جرم من مالی نبود... عید امسال، سفره ای نداشتیم. کسی را ندیدم سفره ای گشوده باشد جز سفره ی دل پردردش. روز تولدم اول اردیبهشت امسال، مصادف بود با نیمه شعبان، امیدها داشتم به خاطر این تصادف مبارک...نشد...نگذاشتند...
اردیبهشت...
ما را در سایت اردیبهشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 18 آبان 1398 ساعت: 1:51