داستان: تقدیر و تشکر جناب خدا از اعضای بازنشسته ادوار شورای سدق

خرید بک لینک

ساعت هشت و بیست دقیقه
فرشته ی از آسمان فرود آمد

روی تل عبدالله کشته


مردم سوق از چهارپا و دو پا به تل عبدالله کشته هجوم بردند

ساعت هشت و سی دقیقه
بخشدار, رئیس کلانتری, شهردار, امام جمعه, شورای شهر همه منتظرند صندلی ها از سوق برسند

ساعت ده و دوازده دقیقه
صندلیها را با کمپرسی بهمن آورد.قاری برای شروع برنامه ندارند.

یارو با دوربین, همچنان خود را به میکروفن چسبانده..برای عرض خیرمقدم..


ساعت یازده و بیست دقیقه
بالاخره فرشته صحبت می کند:
چن نفرتون روزه اید؟

اینجا دیگر کسی نمی تواند دروغ بگوید..
(خودش میخندد..)
من از طرف پیرمرد آمدم. همون بی پدر و مادر..(همه می خندند) همون بی زن و بچه..(جماعت خیط شدند)

فرشته ادامه می دهد..
چون شما سوقی ها از هر جا ببرّید از پیرمرد نمی برّید..امروز منو فرستاد ولایتتون برای یه کار مهم ...

(از کسی حتی صدای نفسی بلند نمیشود..)

منو فرستاده به شوراهای سابق و اسبق ..از اول تا 96 خبر خوشی بدم..

پیرمرد گفته, (دستپاچه می شود, حرفش را قطع میکند و دستش را توی جیبش فرو میکند..عینکش را درمی آورد ..روی چشمش میگذارد..اما باز دنبال چیزی میگردد.بالاخره نامه را پیدا میکند..لبخندی توام با شرمندگی روی لبهایش می افتد ..بدجور عرق کرده..ولی سعی میکند با قدرت ادامه دهد)

بله..اینم متن دقیق نامه


به نام نامی خودمان
از محضر شریف خودمان
به کافه ی اعضای شورای سوق

و اما بعد؛ چون شما عالی جنابان, کار سوق را به چنان نیکویی و مهارتی هر چه تمام تر, راست داشته اید و این شهر را چنین عالی مدیریت کرده اید, اکنون با این فرشته ی مقرب, بالا آیید که کار اینجا بشدت دچار خلل است.

امضا: خدای بلندمرتبه

فرشته در پرانتز اضافه میکند, از آنجایی که در بالا, صراط المستقیم هم مدت چند دهه در دست تعمیر است و راه به جایی نبرده ایم..
فرشتگانی که غفلتا در چاله های هوایی گرفتار میشوند اغلب مجبوریم به صورت محلی درمان کنیم..بهداری عرش جوابگو نیست.
کتابخانه ای هم داریم, که فقط به درد جوجه فرشته های تازه از تخم سربرآورده میخورد.

خدای متعال که سایه اش تاابد بر سر ما باد.گفتند, من نتونستم فرشته ها را قانع کنم, شماها تجربه دارید..میتونید ملتی را خر کنید و آخرش, کسی حتی نپرسه چرا؟

به هر حال, مرکب آماده است..سریعا حاضر شوید..
(چیزی که این وسط آقای ایکس را بشدت معذب کرده بود این بود که نمی دانست چه شعاری سردهد, یک بار از دهنش پرید, مرگ بر ضد ولایت فقیه, که خودش تأمل کرد)

فرشته به اعضای بازنشسته شورا میگوید حاضرید برویم؟

صالح میگوید: از مسیر جاده سوق ببرشان(فرشته خنده اش میگیرد)


اعضای شورا یکصدا, مرتب, عین دانه های انار:
بله

ساعت سیزده و هجده دقیقه

فرشته خودش سوار بر اسب سپیدی میشود.اعضای شورا را همه در تابوت می ریزند و به پس پر می فرستند.تا بعدها در آن دنیا, بتوانند صراط المستقیم را ترمیم و عریض سازی کنند.
اعتبارات لازم را برای بیمارستان فرشتگان و برزخیان بگیرند.
کتابخانه ی عرش العظیم را در فضایی بزرگتر بسازند..

ساعت چهارده و بیست و یک دقیقه

مردم با هم مسابقه گذاشتند برای تشکیل صف نماز آیات.هنوز مسیر پرواز فرشته دود میکند.

محمد مومنی ثانی (نیم ساعت پس از رفتن فرشته, تل عبدالله کشته)

نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۱۰ساعت 5:9 AM BY میرمحمد مومنی ثانی سادات محمودی| |

اردیبهشت...

ما را در سایت اردیبهشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 242 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 8:27

صفحه بندی