
ای فدای تو دلم هرگز نبینم خواری اتطوطی جان آمده در هندِ خوش گفتاری اتپیکرت جغرافیایِ روشنِ افسانه هاستدستِ من اسطوره شد در لمسِ ناهمواری ات تو بدهکاری به من, آغوش خود را در عوضبوسه را بنویس در فهرستِ بستانکاری ات تا کدامین دولت از اطرافِ ما ساقط شودکودتایی کرده رنگی زلفِ استعماری ات جایِ می,نیکوتر...
ادامه مطلب
دل دادمش وُ... برد وُ ...رها کرد وُ... بیامد گفتم که «دلم؟!!» گفت «دلت؟!! دستِ خودت نیست؟!!» میرمحمد مومنی ثانی (تاج)...
ادامه مطلب