
سلام حمید عزیزم، ورودت را به قرن پانزدهم تبریک می گویم امیدوارم گل پسرات خاصه حسین عزیزم قرنی پر از رفاه و سلامتی را با شما بگذرانند. این دو بیت تقدیمت بداهه استب نام خداوند دیرینه خاکرهاننده ی ما از آژی دهاکدرود فراوان درین روز نیکبه جمشید و بنیان آیین پاک پس از تو یادگارت قلب بندهکنار نیمکت ها گریه می کرد شنیدم زیرِلب آهسته می گفترفیق مهربانم زود برگردبگذریم، ما همه ذوالقرنین هایی شدیم که تا سر کوچه خودمان را هم فتح نکرده ایم خیر سرمان ذوالقرنین هستیم یک قرن آن در بازی بد و...
ادامه مطلب
پِِیجِِ من عینِ شرابست...کمی تیزترست مثلِ زلفِ تو...ولی بحث برانگیزترست xa0یک دو خط زلفِ تورا دید یکی شاعر شد آنچه از زلفِ تو فهمید...همین مختصرست xa0وضعِ سختیست...عزادارِ بهاریم همه بندِ چار از خودِ گلزا...
ادامه مطلب
آیا وبلاگ دوباره کلمه جوانه وبلاگ خواهم کلمه زد وبلاگ دوباره کلمه با بره های شاد غزلهایم در بستری از دوستت دارمهایی که از سالهاست نشنیده ام، به رویش لاله ها خیره وبلاگ خواهم کلمه شد؟ آیا می شود وبلاگ دوباره کلمه مغرورانه، خیابانهای سوق را زیر پا جا بگذارم...
ادامه مطلب
ازش پرسیدن محمد مومنی چطور آدمیهگفت مغرور..خودبزرگ بین..خودخواه و نگفت... هیچ ادعایی نداره وقتیی هیچ تناسبی بین من و خودش نیست باهام دوستهاون سوال کننده هم نفهمید بعضی آدمها وقتی کم میارن طرف مقابل رو خودبزرگ بین می نامند.نفهمید حسادت چه بیداد میکنه جوری که خدا و اون دنیا رو نمیبینن راحت تخریب میکنن...
ادامه مطلب